ندارد

دختری که دلش بال میخواهد

ندارد

دختری که دلش بال میخواهد

یک دانشجوی پزشکی، یک پزشک آینده :)

آخرین مطالب

  • ۱۷ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۳۳ my crush

بعضی موقعا، دوستامو که می بینم، از ته ته دلم میگم کاشکی منم قدم اندازه ی اونا بود، کاشکی منم تپل تر بودم، کاشکی بینی منم مثل اونا خوشگل بود. بعد یه لحظه دلم از این حجم از حسادت و حسرت برا خودم میسوزه :/

رکسانا سین
۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

می دانستم! می دانستم همه مثل هم هستند، می دانستم عشق وجود ندارد و هرچیزی که باشد بعد از مدتی از بین می رود و عادت می ماند.

باید می فهمیدم که نباید وارد هیچ رابطه ی احساسی شوم، در نهایت فقط من ازار می بینم.

کی عاقل می شوم که بفهمم دوست داشتنی وجود ندارد؟

رکسانا سین
۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۲:۰۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

من فکر میکنم که دوباره باید چند هفته ای را در خودم بگذرانم.

رکسانا سین
۱۲ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
مرزها. مرزها ما را محدود کرده اند. مرزهایی که نمی گذارند به چیزی که میخواهیم برسیم. پول، فاصله، دین، اعتقادات، قوانین و یا حتی عشق و احساسات!
مرزها باید ها و نباید های ما را مشخص می کنند. اینکه مرزی باشد می تواند خوشحال کننده باشد و گاهی، اکثرا، زجرآور. ولی کسی فکر کرده اگر مرزها را بشکند چه می شود؟ 
اگر به دختر بچه ای در یکی از کوچه پس کوچه های سنگ سیاه تمام ...


می دانید. داشتم این متن را می نوشتم که احساس پوچی مسخره ای به من دست داد. بعدا ادامه اش می دهم.
رکسانا سین
۱۹ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

کراش فعلی من مهمانی می رود، مشروب می خورد و با دخترها می خوابد. تظاهر به اهمیت دادن می کند درحالی که می دانم آنقدر ها هم اهمیت ندارم. نمیداند منِ تنها، زود وابسته می شود.

سلیقه ی من در انتخاب کراش اصلا سالم نیست...

رکسانا سین
۱۷ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

کی فکرشو میکرد به دختری که ماهرخ زنگ زد وشمارشو بهم داد و گفت این هم کلاسیته، که بهم زنگ زد و پرسید چطوری ثبت نام کنه، که عکساشو نگاه میکردم میگفتم قیافش بد نیست، که روز اول دانشگاه فکر میکردیم قراره بهترین دوستای هم باشیم، به همین دختر حسودی کنم؟ که بتونه دل کسی که دوستش دارم رو به دست بیاره؟


کی فکرشو میکرد پسری که با هم شرط می بستیم با شروع دانشگاه کدوممون رتبه یک میشیم، که با هم میرفتیم جزوه ها رو کپی میکردیم که قبل شروع دانشگاه بخونیم، که به من ابراز علاقه میکرد و با من درد و دل میکرد و من دلم براش میسوخت با اینکه میدونستم خیلی ادم دو رویی هست... همین پسر یکی از دلایل قطع رابطه ی من و کسی که دوسش دارم بشه؟


کی فکرشو میکرد پسری که انقدر با من صمیمی بود و همه فکر میکردن ما تا تهش با همیم و هرجا میرفتیم و هرکاری میکردیم با هم بود و هوامو داشت...همین پسر دلمو اینطوری بشکنه وتو زرد از اب در بیاد؟


کی فکرشو میکنه منی که سرد برخورد می کنم و فحش میدم بهش و سعی میکنم حتی از کنارش رد نشم و هرجا باشه نرم...همین من، هنوز دوستش داشته باشم؟


کی بس میشه؟

رکسانا سین
۱۱ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۱۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

و من نمیتوانم جلوی فکر هایم را بگیرم

که یعنی چگونه به او ابراز علاقه کردی امروز؟

که یعنی در یک دنیای موازی، چگونه به من ابراز علاقه میکنی؟

چرا انقدر ذهنم را مشغول میکنی؟

رکسانا سین
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۴۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

یه جوری همه ی اطرافیانم دراما کویین شدن و هی منو واردش میکنن که باید دوباره به ارام بخش رو بیارم :/

رکسانا سین
۰۵ دی ۹۶ ، ۲۰:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

گفته بودم که... او هم می آید.

او هم آمد که بگوید متاسف است. متاسف است برای تمام اتفاقات یک سال و نیم پیش.

و گفت که از همان اول اصلا احساسی به من نداشته. میخواسته "از کسی که دوستش دارد فاصله بگیرد" و چه کسی بهتر از من که دوستش بودم و دوستش داشتم؟

من بازیچه اش بودم و چه فرقی دارد اگر او اینطوری فکر نمی کند؟ واقعیت همین است.


دلم گرفته است. دلم به اندازه ی تمام دلتنگی های دنیا گرفته است. حتی نگاه های بیش از اندازه اش به من هم مهم نیست. گریه نمی کنم، در خودم نیستم. مثل همیشه رفتار می کنم و میخندم، فقط گاهی چند ثانیه خیره می شوم و در افکارم شناور می شوم. انگار یک جرقه ای بود و دیگر نیست. 


چرا دست می گذارند روی خوشحالی های من ؟..

رکسانا سین
۲۶ آذر ۹۶ ، ۱۵:۰۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

بیخیال این حرف ها.

خوشحالی اکسپت شدن یک مقاله از صد جمله ی عاشقانه با دوام تر است. ترجیح می دهم موفقیتم خوشحالم نگه دارد تا یک نفر. :)

رکسانا سین
۱۵ آذر ۹۶ ، ۱۶:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر